لحظات تلخ وشیرین زندگی من
خاطرات باهم بودن
دعا می کنم که هیچگاه چشمهای زیبای تو را
در انحصار قطره های اشک نبینم
و تو برایم دعا کن ابر چشم هایم همیشه برای تو ببارد
دعا می کنم که لبانت را فقط در غنچه های لبخند ببینم
و تو برایم دعا کن که هر گز بی تو نخندم
دعا می کنم دستانت که وسعت آسمان و پاکی دریا و بوی بهار را دارد
همیشه از حرارت عشق گرم باشد
و تو برایم دعا کن دستهایم را هیچگاه در دستی بجز دست تو گره ندهم
من برایت دعا می کنم که گل های وجود نازنینت هیچگاه پژمرده نشوند
برای شاپرک های باغچه ی خانه ات دعا می کنم
که بال هایشان هرگز محتاج مرهم نباشند
من برای خورشید آسمان زندگیت دعا می کنم که هیچگاه غروب نکند
و بدان در آسمان زندگیم تو تنها خورشیدی
پس برایم دعا کن ، دعا کن که خورشید آسمان زندگیم هیچگاه غروب نکند دلم برای تک تک شماها تنگ شده بود بچه ها به یه دلایلی عروسی من با حسن عقب افتاد مشکلم حل بشه دلم خیلی گرفته از تمام ادمای دوروربرم خسته شدم یه جورایی که جدایی افتاد بین منو حسن شب که میخوابم آرزومی کنم صبح از خواب بیدار نشم دلم برای حسن یه ذره شده دارم از بغضی که تو گلوم هست خفه می شم اون موقع که باهم بودیم قدر همدیگرو نمیدونستیم همش با هم دعوا داشتیم ولی حالا که از هم دوریم داریم از غصه خفه می شیم برای منو زندگی من دعا کنید امروز بعد مدتها اومدم تو وبم خیلی دلم تنگ شده بود برای شماها ممنونم از کسانی که برای من نظر گذاشتن منو فراموش نکردن بای من امروز اومدم شرکت تینا جون دل منم برات تنگ شده بود اقا سعید من الان عاشق حسن هستم من نگفتم که عشق قبل از از دواج خیلی بده یا خیلی خوبه من عشق قبل ازدواج رو قبول ندارمبه نظر من عشق بعد ازدواج پایبند تره عشق بین تو وسمیرا خیلی محترمه ولی ای کاش همه عشق ها مثل عشق شما بود موفق باشید بای من امروز اومدم شرکت بچه هارو سر بزنم دلم خیلی براشون تنگ شده بود من هرچی می نویسم راسته چون دارم خاطرات خوب وبد زندگیمو می نویسم هیچ دروغی هم نمی نویسم اغراقم نمیکنم حسن یه شخصیه که وجود داره حسن شوهر منه دیگه همه زندگیم شده من عشق قبل ازدواج و اصلا قبول ندارم ولی عشق بین زن وشوهر خیلی قبول دارم چون هیچ کدوم واسه ابراز عشق و دوست داشتنشون به هم التماس نمی کنن عاشقانه همدیگرو دوست دارن دیروز عموم به بابام گفت تالار فقط ۳۱شهریور چهار شنبه جا داره بابام بابرادرشوهرم صحبت کرد اونم قبول کرد عموم جا رو برای ۳۱شهریور رزرو کرد امروزم باید برن بیعانه بدن ازهمین حالا استرس دارم دارم برای شهریور لحظه شماری کنم دوست دارم برم خونه خودم از اینجا و اونجا بودن خسته شدم دیشب خانواده حسن عروسیمون رومعلوم کنن برادر شوهرم بایکی از عموهام که همیشه بهش زحمت میدیم برن تالار صحبت کنن اگه جا داشت ۲۵شهریور اگه جا نداشت ۲مهر خودمو ببرم فردا پس فردا هم قرار شد با فیلمبردارمون صحبت کنیم تا قبل از عروسی هم یه کلیپ خوشگل درست کنیم من بازم اومدم یکی از همکارم رفته مشهد من جاش موندم تا عروس خانوم از مسافرتش بیاد همین همکارم ۵شنبه عقدش بود خیلی ناز شد زن وشوهر خیلی بهم میومدن دعا میکنم همیشه خوش باشن به من گفتن جاش بمون تا بیاد هر موقع که اومده اگه دوست داری برو حالا باید تا آخر هفته صبر کنم تا خانوم خانوما بیاد منم برم فردا آخرین روز کاریه منه برای محیط کارم برای بچه ها وبرای شما فردا جشن عقد هدی همکارمه نمی شه که هدی نامزد گرفته و عمم و شو هرشم دعوتیم براشو ن آرزوی خوشبختی می کنم امیدوارم هر کجا که هستن شاد باشن چه زودتر عروسی عموم بشه تا عمه نازمو ببینم دلم براشون یه ذره شده من به عمم گفتم عروسی من هم باید جهیزیه برون من باشی هم بار برون خوب چی کار کنم دوستشون دارم ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
برام دعا کنین ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
حالا حالاها نمی تونم بیام ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
اومدن خونه ما تا تاریخ
امروز قراره
قرار شد عید فطر جهیریه ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
دلم تنگ می شه![]()
ولی باورم
من وحسن
خدا خدا میکنم هر ![]()
![]()
![]()
![]()
| Design By : RoozGozar.com |

